|
welcome |
|
خودت می دونی...
دستم بگیر کز غم ایام خسته ام نازم بکش که عاشقمو دل شکسته ام از خود مران مرا که غم می خورم هنوز.. جز با دو دو چشم مست تو عهدی نبسته ام
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:10 توسط رفیق فابریک خدا |
اینجا یعنی چند کیلومتری مرگ.... دیگه زیبایی ها واسم زشت شده عشقای زمینی چرت ترین چیز ممکن و حالا یه عشق بزرگ... خیلی وقته دچار تزلزل شدم دیگه از عشقم نمینوشتم همش دنبال خوشی رو زمین بودم و خودم نمی دونستم... خودم نمی دونستم دارم چه بلایی سر خودم در میارم اما حالا این عشق به من فهموند دوباره عاشقم کرد نه از اون عشقایی که وقتی آدم جوگیر میشه میگه از همه بیزارم غیر خدا... و از فرداش باز همون آش و همون کاسه چن روزی هس که همه ی دردام پاک شده شدم خالی خالی مث بچه ها... به خودش قسم خودم مث ...چیز تو کفش موندم... چن قدم دیگه تا مرگ من مونده کاش زودتر از همه ی زنده بودنهای زمینی خلاص شم و دوباره مطلق زنده شم... مرگ برای من مرگ از ناخالصی های وجودمه دعا کنین بمیرم... خدایا تو زیباترینییییییی... بوس بوس
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 12:8 توسط رفیق فابریک خدا |
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست میداری دوستت ندارد و کسی که تو را دوست میدارد تو دوستش نداری و کسی که تو را دوست دارد و تو هم اورا به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسید....
اعصابم خورده با این وضع امتحان دادنم امتحان آزمایشگاه انگل رو داغون دادم امتحان ایستگاهی بود کلی هل شدم ایستگاها رو جا به جا نوشتم تازه اسم و فامیلمم ننوشتم چقد داغونم.... اخ تا بعد یا حق
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:39 توسط رفیق فابریک خدا |
+ فکر کنید
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:39 توسط رفیق فابریک خدا |
خدای من باش با من که همه رهگذران میگذرند همه خوبند ولی... خوبتر از خوب تویی
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 19:37 توسط رفیق فابریک خدا |
|
حرف دل
آرشيو
مسافرای آسمون |